|
عشق مثه شكوفه تو اين دل جوونه زد 
براي اين دل شد آرامِ جان، شد همدل و همزبون
شد يه بهونه واسه گريه، واسه اين دل شد يه قصه ي تازه
مثه قصه هاي قديمي، آره همون قصه ي شيرين و فرهاد
تو اين قصه شدم فرهاد و اونم شد شيرين فرهاد
هر چي حرفه تو اين نگامه
به چشمام نيگاه نكن ميترسم غمت بگيره
ولي من غم ندارم
من يه خدا دارم با يه شيرين
مسافـــــر 
" نفـــــــــس "
اگه حتی بین ما، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر برای یکی شدن، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز، ای تو هم گریه من ، گریه هم فاصله بود
 
گریه آخر ما ، آخربازی عشق، ختم این قائله بود حدس گر گرفتنت، در تنور هر نفس ، غم نه، اما کم که نیست
هم شب تازه تو، ترکش پر تیر عشق، سنگ سنگر هم که نیست
 
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب، روی تن پوشت بدوز وقت عریانی عشق، با همین طرح حقیر، در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله، دست و کاغذ و غزل، من و عاشقانه بود
 
رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر، خواب شاعرانه بود اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
 
از ته چاه سکوت ، تا بلندای صدا، یار ما بودی عزیز در تمام طول راه ، با من عاشق ترین ، هم صدا بودی عزیز
حدس رو گردان شدن ، از منو از راه ما، باور بی یاوری
 
روز انکار نفس، روز میلاد تو بود، مرگ این خوش باوری تو بگو غیبت دست ، غیبت هر چه نفس ، بین ما فاصله نیست
غیبت آخر تو، کوچ مرغان صدا ، ختم این قائله نیست
شهريار قنبري
|