|
این دلمو عادتش دادم که غمگین نشه ، یادش دادم هیشکی وفا نداره
حتی اونی که وفا داره روزگار نمی خواد واست بمونه
اونم یه روزی میره
یادش دادم بتونه با تنهایی رفیق بشه ، آخه تنها وفاداری که پیدا کردم
تنهایی بود
تنهایی دمت گرم بابا رو همه بی وفا ها رو سیا کردی وخودت رو سفید شدی
به دل میگم چیه چته ، دردت چیه
میگه یه هم نفس یه هم زبون می خوام
واسش فقط یکی رو سراغ دارم
اونم رفیق خودم
تنهاییمه
مســافر
مهتاب با شب راه نیومد، خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن، ابرا که زندونی شدن
اونکه غم بغضمو دید، اونکه به دادم نرسید
رفت و تو خواب قصه مرد، حرمت فریادمو برد
پرده آخر تگرگ، کوچ تو بود و بغض برگ
قصه عشقی که هنوز، دلگیره و ترانه سوز
رو آسمونا بنویست، نای پریدن دیگه نیست
تو چشمای قاصدکا، شوق رسیدن دیگه نیست
تو ای همیشه همسفر، دوباره بچگی نکن
با این شکسته بال و پر، دیگه غریبگی نکن
مهتاب با شب راه نیومد، خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن، ابرا که زندونی شدن
هنوز هراس کوچه ها، تو رو به یادم میارن
ستاره های شبزده، بغض چشماتو کم دارن
نذار گلای باغچه امون، محکوم این خزون بشن
کبوترای نیمه جون، مصلوب آسمون بشن
حادثه هق هق من، حیفه که ناتموم بشه
طلوع بی وقفه تو، به دست من حروم بشه
خورشید دشنه خوردمو، تو سایه ها امون بده
تو بحت این ثانیه ها، عشقو به من نشون بده
" بابک صحرایی "
|