|
تقديم به آنهايي كه از جان و دل دوستشان دارم
زندگي زيباست به شرط آنكه زيبا ببينيم در زندگاني سختيها كشيدم چه رنجها كه نبردم اما هرگز ناميد نشدم دفتر زندگانيم يك به يك برگهايش ورق خورد و ورق خورد هر صفحه پر بود از خاطرات تلخ و شيرين تمام لحظات زندگي را دوست مي دارم چه خــوبي و چه بـــديهايش را زندگي زيباست به شرط آنكه زيبا ببينيم در اين لحظه در تنهايي خود نشسته ام در تنهايي خود به زيباييها مي انديشم وقتي انديشه مي كنم مي بينم كه زندگي با همه سختيها و زشتيها و بي وفاييها و رسواييها چه زيباست!؟ آري زيباست! صفحه ي تازه اي از دفتر زندگانيم را گشودم اما من دگر آن من، نيستم و نخواهم باشم همي خواهم زيباييها را ببينم كنون كه مي نگرم به اين دفتر ميبينم كه چه زود گذشت صفحات زندگانيم ورق خودند و ورق خوردند و من در خواب بودم اما ديگر نخواهم اين دفتر را كس ديگري ورق بزند در اين مدت هر كسي از راه رسيد هر چه مي خواست در تك تك صفحات مي نگاريد و ورق ميزد مي خواهم خود زيباييها را در آن بنگارم زندگي زيباست به شرط آنكه زيبا ببينيم اي دوست... اي عزيز... اي مهربانم... تو را سخني مي گويم: گر اين حقير را از خود بداني گويمت:در زندگاني زيبايي و زشتي ، پاكي و پليدي ، يكرنگي و دورويي ، سفيدي و سياهي ، همه و همه هستند، گاهي سختيها و مشكلات ( اينجاشو ميخوام راحت باهات حرف بزنم ) دست به دست هم ميدن تا آدمو از پا در بيارن، آره قبول دارم سخته ولي ميشه، ميشه با وجود همه سختي ها به زيباييها فكر كرد، به روزاي قشنگ، اگه يه نگاه به زندگي بندازيم ميبينيم چه چيزاي قشنگي تو زندگي هست كه ما بی هيچ اعتنايي از اونا رد میشیم ... بياييم زيبا بببينيم و بينديشم كه زندگي براي زيبا انديشيان زيباست
اين دفه نمي گم مسافر تنها چون تو اين سفر دوستاي خيلي خوبي پيدا كردم كه خيلي دوستشون دارم واسه همتون دعا ميكنم كه هيچوقت ناراحتي به قلباي پاكتون راه پيدا نكنه
مسافر تنها مسافر ره زیبایی
|