|
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود!
آنان كه محيط فضل و آداب شدند
در جمع كمال، شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون
گفتند فسانه اي و در خواب شدند
اي كاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بر دميدن بودي
نيكي و بدي كه در نهاد بشر است
شـادي و غمي كه در قضا و قدر است
با چرخ مكن حواله، كاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است
"خيام نيشابوري"
|