به نام تو که زیبایی را دوست می داری
خدايـــــــــــــــــا
خدايا ميبيني روزگار سياهم را
ميبيني اين دل تكه تكه ام را
ميبيني چگونه نابود شدم
مي ببيني چگونه ...
اكنون دانم معناي آن گفته ات را
كه گفتي: اين دنيا پر از فريب و نيرنگ است
بدان دل نبند اي بنده ام
گفتي تنها بدان به آن دل سپرند
در كودكي دنيا چه زيبا بود
اما كنون دانم دنيا زيبا نيست
دنيا زشتي است كه لباس زيبايي به تن كرده
خدايـــــــــــــــــا
تو خوبي، تو مهرباني، تو بخشاينده اي، تو بهترين بهترينهايــــي
تو زيبايي ها را دوست مي داري
به دنيا كه مي نگرم هر چه زيباست خود را پنهان نموده
به در مي نگرم كه چگونه خود را در ديواري پنهان نموده
تا كه از ناپاكي ها در امان ماند
دنيا جاي زيباييها نيست
اكنون دانستم چرا هر چه زيباست
زود پر ميكشد و به سوي تو مي آيد
اي زيبا دوست
به چشمان اين درمانده نگاهي بينداز
ببين از بي مهري ها و بي وفايي ها
درياي خون به پا كرده
خدايـــــــــــــــــا
دستان سرد و خسته ام را به سويت دراز ميكنم
و با اخلاص تمام به درگاهت دعا ميكنم
كه مرا در گروه خوبان به نزد خود خواني
كه اين دنيا ديگر برايم رنگي ندارد
جز سياهي و دو رويي چيزي درونش نيافتم
باز هم ميگويم
مرا دريـــــــــــــــــــــــــاب
مســافر